یادداشت مهمان- اکبر عباسی پژوهشگر مسائل سیاسی: نتایج بهدستآمده در انتخابات میاندورهای آمریکا و تحولاتی که پس از حدود ۲۰ سال از انتخابات سال ۲۰۰۶ بار دیگر در آرایش سیاسی این کشور مشاهده میشود، از اهمیت ویژهای برخوردار است. پیروزی حزب دموکرات و کسب اکثریت در هر دو مجلس کنگره، یعنی مجلس نمایندگان و سنا، تنها بخش مهمی از این تحولات به شمار میرود. اهمیت دیگر این انتخابات به تغییر ترکیب سیاسی برخی ایالتها بازمیگردد؛ بهگونهای که در تعدادی از ایالتهایی که طی نزدیک به ۹۰ سال گذشته عمدتاً نمایندگان جمهوریخواه به سنا و کنگره فرستاده بودند، این بار نامزدهای دموکرات موفق به کسب کرسی شدهاند. چنین تغییری نشاندهنده تحولی قابلتوجه در فضای سیاسی آمریکا و میزان تأثیرگذاری آن بر آینده دولت دونالد ترامپ است.
با این حال، در بررسی پیامدهای این انتخابات بر سیاست خارجی ایالات متحده و بهویژه تصمیمات رئیسجمهور فعلی آمریکا در قبال ایران، باید چند نکته اساسی را مورد توجه قرار داد.
نخست آنکه پیروزی دموکراتها و تغییر اکثریت در کنگره میتواند اختیارات سیاسی و قدرت مانور ترامپ را برای ادامه ماجراجوییهای نظامی و پیشبرد سیاستهای پرهزینه خارجی با محدودیتهای جدیتری مواجه کند. با وجود این، نباید تصور کرد که نتیجه انتخابات بهتنهایی اختیار تصمیمگیری نظامی را از رئیسجمهور آمریکا سلب میکند. ساختار سیاسی ایالات متحده همچنان اختیارات اجرایی و بخش مهمی از ظرفیت تصمیمگیری در حوزه امنیت ملی و سیاست خارجی را در اختیار رئیسجمهور قرار داده است. بنابراین، تأثیرگذاری اکثریت جدید کنگره بر تصمیمات نظامی دولت، بیش از هر چیز به میزان پیگیری نمایندگان و سناتورهای دموکرات، استفاده از ابزارهای قانونی و نظارتی و اراده سیاسی آنان برای به چالش کشیدن تصمیمات کاخ سفید بستگی خواهد داشت. به عبارت دیگر، این پیروزی میتواند مسیر تصمیمگیریهای یکجانبه ترامپ را دشوارتر کند، اما به معنای پایان اختیار او برای اقدام نظامی نیست.
از آنجا که در ماههای گذشته نگاه بسیاری از تحلیلگران و کارشناسان مسائل سیاسی و نظامی ایران و جهان به نتایج انتخابات میاندورهای آمریکا و همچنین تحولات انتخاباتی اسرائیل دوخته شده بود، اکنون میتوان با عبور از انتشار صرف جزئیات انتخاباتی، تصویری کلیتر از مسیر احتمالی تحولات و رفتار آینده ترامپ و اطرافیان سیاسی و امنیتی او ارائه کرد.
در این چارچوب، یکی از موضوعات مهم، تغییر شرایط سیاسی برای ادامه سیاستهای جنگطلبانه و توسعهطلبانه دولت ترامپ است. پیروزی چهرههای منتقد سیاستهای رژیم صهیونیستی و افزایش حضور جریانهای مخالف حمایت بیقیدوشرط از سیاستهای تلآویو در برخی مراکز مهم تصمیمگیری آمریکا، میتواند بر محاسبات دولت این کشور تأثیر بگذارد. در این میان، حضور چهرههایی مانند ابر کواس در نیویورک و مهمتر از آن، پیروزی عبدالسعید، نامزد دموکرات ایالت میشیگان، در رقابت با مایک راجرز، سناتور باسابقه جمهوریخواه، از جمله نشانههایی است که باید در ارزیابی فضای سیاسی جدید آمریکا مورد توجه قرار گیرد.
همچنین تغییر ترکیب سیاسی در ایالت اوهایو و تعیین تکلیف کرسیای که جیدی ونس، معاون ترامپ، در انتخابات سال ۲۰۲۲ به دست آورده بود و پس از حضور او در سمت معاونت ریاستجمهوری خالی شد، از دیگر تحولات قابلتوجه این دوره است. مجموع این اتفاقات را میتوان نشانهای از افزایش ظرفیت سیاسی جریانهای منتقد سیاستهای فعلی دولت آمریکا و شکلگیری محدودیتهای بیشتر در برابر طرحهای توسعهطلبانه و نظامی آن دانست. البته میزان اثرگذاری این تغییرات به عملکرد نمایندگان منتخب و چگونگی پیگیری مطالبات سیاسی آنان در ماههای آینده وابسته خواهد بود.
با این حال، نباید از ویژگیهای شخصیتی ترامپ و سابقه تصمیمگیریهای او در شرایط بحرانی غافل شد. اگر تحولات سیاسی آمریکا در مسیر فعلی ادامه پیدا کند و اتفاق پیشبینینشده یا تحول تعیینکنندهای در معادلات منطقهای رخ ندهد، میتوان انتظار داشت که دولت ترامپ برای مواجهه با محدودیتهای جدید داخلی، در انتخاب گزینههای نظامی و نحوه استفاده از قدرت آمریکا محاسبات متفاوتی را در پیش بگیرد.
به نظر میرسد در چنین شرایطی، احتمال اقدام به یک جنگ تمامعیار و گسترده علیه ایران با موانع سیاسی بیشتری روبهرو خواهد شد؛ با این حال، احتمال انجام عملیاتهای کوتاهمدت، محدود و مقطعی را نمیتوان نادیده گرفت. ترامپ در شرایطی که نتواند اهداف حداکثری خود را در میدان محقق کند، ممکن است برای حفظ اعتبار سیاسی و نمایش قدرت نظامی آمریکا به اقداماتی محدود روی بیاورد؛ اقداماتی که بتواند از آنها بهعنوان دستاوردی سیاسی و تبلیغاتی استفاده کند.
در این میان، تعیین تکلیف تحولات سیاسی اسرائیل و بهویژه نتیجه انتخابات این رژیم نیز میتواند در محاسبات واشنگتن و تلآویو تأثیرگذار باشد. چنانچه شرایط سیاسی اسرائیل زمینه همراهی با چنین تصمیمی را فراهم کند، احتمال دارد ترامپ بار دیگر به سمت طراحی عملیاتهای محدود علیه ایران حرکت کند؛ الگویی که میتوان آن را با تجربه نبرد ۱۳ روزه هرمز در تیرماه ۱۴۰۵ و اقدامات نظامی مقطعی در آن دوره مورد مقایسه قرار داد.
از سوی دیگر، نباید سابقه رفتار سیاسی ترامپ در مقاطع حساس ریاستجمهوری او را از نظر دور داشت. یکی از نمونههای قابلتوجه، رفتار او پس از شکست در انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۲۰ در برابر جو بایدن است. ترامپ در فاصله زمانی میان مشخص شدن نتیجه انتخابات و پایان دوره ریاستجمهوری خود، همچنان در تلاش بود تا موقعیت سیاسی و اعتبار ازدسترفتهاش را احیا کند و در برابر انتقال قدرت، تصویری از اقتدار و تسلط بر شرایط ارائه دهد. این تجربه نشان میدهد که در تحلیل رفتار ترامپ، ملاحظات مربوط به غرور شخصی، اعتبار سیاسی و تلاش برای ثبت یک دستاورد قابلعرضه در عرصه عمومی را نیز باید در نظر گرفت. از همین منظر، نمیتوان احتمال تصمیمات ناگهانی یا عملیاتهای محدود با هدف بازسازی اعتبار سیاسی او را در قبال ایران منتفی دانست.
در مجموع، نتایج انتخابات اخیر آمریکا و تغییر ترکیب مجلس نمایندگان و سنا، شرایط سیاسی تازهای را پیش روی دولت ترامپ قرار داده است. پیروزی دموکراتها در ایالتهای مهم و حتی برخی پایگاههای سنتی جمهوریخواهان، میتواند هزینه سیاسی ادامه سیاستهای نظامی دولت را افزایش دهد و در مسیر تصمیمگیری برای ورود به یک جنگ فراگیر علیه ایران محدودیتهایی ایجاد کند. بر همین اساس، در شرایط فعلی میتوان کفه احتمال جنگ گسترده را نسبت به گذشته سبکتر ارزیابی کرد؛ هرچند این ارزیابی به معنای منتفی شدن اقدامات نظامی محدود یا مقطعی نیست.
در نهایت، باید همچنان اختیارات اجرایی رئیسجمهور آمریکا، ویژگیهای شخصیتی و محاسبات سیاسی ترامپ، تلاش او برای حفظ اعتبار شخصی و همچنین وضعیت سیاسی بنیامین نتانیاهو و دولت اسرائیل را در نظر داشت. نتایج انتخابات آمریکا یکی از متغیرهای مهم در معادلات آینده است، اما بهتنهایی تعیینکننده مسیر تحولات نخواهد بود. از این رو، هرگونه پیشبینی درباره آینده تنش میان ایران، آمریکا و اسرائیل باید با در نظر گرفتن همزمان تحولات سیاسی واشنگتن، نتیجه انتخابات اسرائیل و شرایط میدانی منطقه انجام شود.



نظر شما